برای اولین عشقم
برای اولین عشقم
به یاد بوسه و گونه

... سه سال پیش بود یادش بخیر برای اولین بار با ......... آشنا شدم ، یه بهانه باعث شد .اصلا تصور نمی کردم یه آشنایی ساده به یه عشق فراموش نشدنی تبدیل بشه ... اما شد . 




تاریخ: 13 فروردين 1398,
ارسال توسط سمیرا

یه هفته گذشت ، ناخوداگاه دیدم بازم رفتم دیدنش .اونم خیلی خوشحال شد .پسر خوبی بود  خوشرو و خوش صحبت مثل یه داداش دوست داشتنی . وقتی پیشش بودم یه احساس قشنگی بهم دست می داد . کم کم علاقم بهش بیشتر شد  یه جور وابستگی خاص نمی دونم شایدم همون قدم اول عاشقی بود بماند هر چی که بود باعث شد کم کم دلامون بهم نزدیک بشه . تا اینکه برای بار سوم که رفتم پیشش برای راهنمایی در باره ی انتخاب رشته و کنکور ؛ احساس کردم برای دیدنش عجله دارم و انگار یکی تو گوش دلم می گفت این همون عاشقیه . همون که همیشه ازش می ترسیدم و یه جورایی با دل من غریبه بود آره تازه فهمیدم انگاری من عاشق شدم ...




تاریخ: 13 فروردين 1389,
ارسال توسط سمیرا

دانشگاه رشته ی حسابداری قبول شدم ( خدا رو شکر ) یه جعبه شیرینی خریدم و رفتم پیشش .خیلی خوشحال شد از نگاش می شد فهمید  باورش نمی شد بعد از چند ماه بازم منو می بینه خیلی صمیمی تر از همیشه یکی دو ساعتی پیشش بودم .زمان به سرعت برق و باد می گذشت ؛ راستی یادم رفت بگم من برای دیدنش به دفتر کارش می رفتم اونجا شلوغ بود محل رفت و آمد مراجعین ( دوست و آشنا و بعضی وقتا هم همسایه . هر دو مون معذب بودیم نه اون خیلی راحت بود نه من ؛ حتی نمی تونستیم بخندیم واسه همین قرار گزاشتیم ...




تاریخ: 13 فروردين 1389,
ارسال توسط سمیرا
آخرین مطالب

صفحه قبل 1 صفحه بعد

آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی

ورود اعضا:

نام:
وب:
پیام:
2+2

خبرنامه وبلاگ:





آمار وبلاگ:  

بازدید امروز : 7
بازدید دیروز : 8
بازدید هفته : 22
بازدید ماه : 57
بازدید کل : 2565
تعداد مطالب : 3
تعداد نظرات : 5
تعداد آنلاین : 2